رسم عشق ورزی
ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

به يکديگر عشق بورزيد اما از عشق بند نسازيد

بگذاريد عشق دريايی مواج باشد ميان سواحل روح شما

با هم بخوانيد برقصيد وشادمان باشيد /اما بگذاريد هر يک از شما تنها باشد

دلهای خود را به يکديگر بدهيد اما نه برای نگه داشتن

                                                                                      جبران خليل جبران


 
هستی من
ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

هر کجا هستم باشم

آسمان مال من است.پنجره فکرهوا عشق زمين مال من است

چه اهميت دارد گاه اگر ميرويند قارچهای غربت

 

                                                                          سهراب


 
زبان نگاه
ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

چندی است دیگر به اعجاب سخن اعتقادی ندارم و مرور زمان ذهنم را از تاثیری که حرف ها وزیر وبم اصوات بر اندیشه ام می گذشت به کلی دور ساخته .دیگر نطق های آتشین وفریادهای خشم الود وصداهایی که هرازگاهی نازک شده و سعی در تسخیر اندیشه ام دارهیچکدام درون روحم نفوذ نمیکنند فقط میخواهم صداها را بشنوم و تشخیص دهم فقط همین....ودر عوض چشمانم را وادار کردم تا همه چیز را دوباره ببیند دوباره وجور دیگر .دیگر نگاه های بی تفاوت  را از نگاههایی که که سرتاپا از خواهش و تمنا سرشارند تشخیص میدهم خشم و کینه و عشق و محبت را نیز میتوان شناخت زیاد هم سخت نیست کافی است زبان نگاهها را آموخت .....

زبان نگاه

"لبخندی است پنهان درون سینه ی پر درد و اشکی است آشکار بر روی چهره ای که خنده اش در تظاهر است./

نشود فاش کسی آنچه میان من وتست  

                              تا اشارات نظر نامه رسان من وتست

گوش کن با لب خاموش سخن میگویم  

                          پاسخم گو به نگاهی که زبان من وتست

 

 


 
حس شیرین
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

  •  
    • به احساساتم اجازه تنفس دادم و او محبت یک موجود دوست
    •  داشتنی رادر خود دمید
    • می خواهم درباره ی حس تازه ام بنویسم همیشه فکر می کردم
    • گذشت دوران پرشور جوانی واحساس خاص آن دوره را به علت گذر جهشی که داشتم از دست داده ام و اینکه بعد از سالیان زیاد از زندگی مشترک کنترل براحساساتم دارم و... احساس غرور می کردم که من هیچ وقت درگیر بی تابی ویا هیجان خواستن نشده ام شاید هم برای این بوده که فرصتی برای لمس و تجربه اش را نداشته ام!
    • اما در کمال ناباوری این روزها ابراز شدیدمحبت خالصانه ی یک موجود دوست داشتنی آن حس هایی  مرده و ناآشنایم را زنده و خلق کرده ومن را تحت تاثیر خودش قرار داده .
    • اوایل به این وضعیت جدی نگاه نمی کردم چون در محیط شغلی ما  گاه گاه ابرازهای شدید محبت دیده می شود  و...حتی تصمیم به قطع ارتباط داشتم که مبادا وابسته  شود وموجب پریشانی و دلتنگی اش شوم یک مرتبه از اینکه دلش در آغاز دوره جوانی شکسته شود ترسیدم  وپنجره ی دلم رابه رویش باز گذاشتم و... نسیم محبت او رایحه دل انگیز خود را آورد  و دیدم که  وجود مرادر بر گرفته...
    • می اندیشم حالا که به آغوش من پناه آورده مامن گرمی برای جذب
    • محبت هایش باشم تادر این محیط ناامن حافظ احساسات پاکش شوم وخیر و نیکی به او رسانم و برایش چادری از محبت بر پا کنم  واو را چنان که می خواهد درآغوش گرم محبت بفشارم  وپله ای
    • باشم برای صعود این فرزند بااستعداد و نیک  برای کسب مدارج بلند علمی و تحقق آرزوهایش این شاء الله
    • یارب این نو گل خندان که سپردی به منش
    •                          می سپارم به تواز چشم حسود چمنش

 

 


 
سرآغاز کلام
ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز ٩ اردیبهشت ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

بوی جوی مولیان آید همی            یاد یار مهربان آید همی

 

ریگ آموی و درشتی راه او           زیر پایم پرنیان آید همی 

 

آب جیحون از نشاط روی دوست     خنگ ما را تا میان آید همی

 

ای بخارا شاد باش و دیر زی          میر زی تو شادمان آید همی