بوی باران
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز ٢٤ شهریور ۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

کاش میتونستم لحظاتی را بدون اندیشیدن به تو  بارانم می گذراندم

کاش غمم را پایانی بود یا جانشینی کاش بهترینم نبودی

خانه ی تنهای دلم بی تو یخ زده و دستانم تهی گردیده از گرمای دست تو

خانه ی کوچک دلم  دیگر آرزوی همراز و همراهی ندارد و به تنهایی قناعت کرده است  

همیشه خودم را کوهی از استقامت میدانستم وتو مرا شکستی

دوست عزیزی (خنده ی تلخ)برایم نوشت؛ در ترنم دیگری غرق شو تشنه ی باران دیگری باش خدای دیگری جستجو کن .

و بارها این جملات را برای خودم تکرار کردم پس چرا نمیتونم از خاطرات و لحظات تو بیرون بیام

کاش میتونستم برای سوالات بیشمار و مبهم خودم و باران پاسخی بیابم

یادم میاد پارسال این موقع ها شایدم از چند ماه قبلش هردومون داشتیم ایمانمونو از دست میدادیم چون روز به روزحال باران بدتر میشد و دعاهای ما برای نجات و شفای اوبی تاثیرتر دیگه نذری نبود که دوستان و آشنایان برای بهبود این نازنین طلب نکرده باشند و.............

به من میگفت ترنم دیگه خدام به من جواب نمیده بارها قرآن را باز می کرد و این آیه براش می آمد

مپرسید از چیزی که از شنیدنش اندوهگین میشوید

و او ملتمسانه با نگاه های پراز سوال و ترس معجزه ای از خدا می خواست و  می گفت ترنم چرا همش برام این آیه میاد یعنی فقط مرگ در انتظارمه حق ماندن در کنار فرزندانم و.........ندارم کاش معجزه ای در انتظارم بود  میترسم .............از آنچه که نمیدانم در انتظارم است

و من با بغضی در گلو و اشکی در چشم ناتوان و عاجز از امر الهی دروغین او را امیدوار به بودن میکردم و او میدانست که ...................................................

و روزهای آخر به یاد حرف خنده ی تلخ میگفت ؛ترنم از خدا بخواه که ایستاده بمیرم و........

و چه معصومانه و تلخ مرد ................

ما نتوانستیم در برابر امر و مصلحت او جز تسلیم کاری کنیم زیرا تو در خور بودن در حریم خدایی بودی تا در کنار ما و او بهتر میداند

روانت شاد که تمام لحظات شیرینم  وپربارم متعلق به توست

و یادگار دلنوشته های پر رمز و نجواهای عاشقانه ات در وبلاگتhttp://gahshomareman.persianblog.ir/