این روزها دلم خیلی برای گریه تنگ است
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۸ آبان ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

گذر زمان نبودن  قیصر امین پور،مهتر ادبیات معاصر را به چهار سال رساند.هنوز صدای آه از دست دادن قیصری چونان ،از قفس تنگ سینه بر می آید و برون نمی آید! انگار بغضی سال هاست راه بیرون شدن ندارد، می ماند تا با آه یافتن و ندیدن قیصر روزگارم ،بهانه ی قیصرامین پور کند... تا تو را ،بوی تو را در اشعارش بیابد و دوباره زنده شود...

 به یاد تو که همیشه هستی و نیستی .تو که دور دست امیدی و پای من بسته است تویی که بهانه ی همیشگی دلتنگی هایمی...و من که...می روم و حسرت های همیشگی با درد فتح تو یادگار می ماند!

یادش گرامی و روح بزرگش شاد باد

 چشم های من

این جزیره ها که در تصرف غم است

این جزیره ها که از چهارسو محاصره است

در هوای گریه های نم نم است

گرچه گریه های گاه گاه من

آب می دهد درخت درد را

برق آه بی گناه من ذوب می کند

سد صخره های سخت درد را

فکر می کنم عاقبت هجوم ناگهان عشق

فتح می کند پایتخت درد را

                                                                       (آینه های ناگهان)