بهار بازآمدنت!
ساعت ٤:٠٤ ‎ق.ظ روز ٢۳ اسفند ۱۳٩٤  کلمات کلیدی:

بغض مانده در سرمای دلم

با لبخند بهار وجود تو 

باز می شود

 

لبریز از انتظاری گرم

برای تولدی دوباره ...

در جاده لحظات چشم دوخته ام


باران نگاهت

بذر وجودم را که سالیان در باغچه خاطرت کاشته بودم

فرا می خواند

 

بوی تو جوانه های اشتیاق شکفتن را 

بر درختان باور و احساسم

می نشاند

 

من ترا از سردترین شب های خاطره به ودیعه ستاندم

و در لطیف ترین شب های بارش

میان خلوت  ابر و مه در آغوش کشیدم!

 

من ترا در سردترین لحظات زیستن 

در عمیق ترین لایه های وجودم نهفتم

دانه های خفته در یاد تو 

به بوی حلول حضورت

در التهابی عمیق از خاک سرد انتظار بالیدند

 

بهار من، پرستوی نوازشگر چشمان توست

که به فصلم پر می کشد!