حس شیرین
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

  •  
    • به احساساتم اجازه تنفس دادم و او محبت یک موجود دوست
    •  داشتنی رادر خود دمید
    • می خواهم درباره ی حس تازه ام بنویسم همیشه فکر می کردم
    • گذشت دوران پرشور جوانی واحساس خاص آن دوره را به علت گذر جهشی که داشتم از دست داده ام و اینکه بعد از سالیان زیاد از زندگی مشترک کنترل براحساساتم دارم و... احساس غرور می کردم که من هیچ وقت درگیر بی تابی ویا هیجان خواستن نشده ام شاید هم برای این بوده که فرصتی برای لمس و تجربه اش را نداشته ام!
    • اما در کمال ناباوری این روزها ابراز شدیدمحبت خالصانه ی یک موجود دوست داشتنی آن حس هایی  مرده و ناآشنایم را زنده و خلق کرده ومن را تحت تاثیر خودش قرار داده .
    • اوایل به این وضعیت جدی نگاه نمی کردم چون در محیط شغلی ما  گاه گاه ابرازهای شدید محبت دیده می شود  و...حتی تصمیم به قطع ارتباط داشتم که مبادا وابسته  شود وموجب پریشانی و دلتنگی اش شوم یک مرتبه از اینکه دلش در آغاز دوره جوانی شکسته شود ترسیدم  وپنجره ی دلم رابه رویش باز گذاشتم و... نسیم محبت او رایحه دل انگیز خود را آورد  و دیدم که  وجود مرادر بر گرفته...
    • می اندیشم حالا که به آغوش من پناه آورده مامن گرمی برای جذب
    • محبت هایش باشم تادر این محیط ناامن حافظ احساسات پاکش شوم وخیر و نیکی به او رسانم و برایش چادری از محبت بر پا کنم  واو را چنان که می خواهد درآغوش گرم محبت بفشارم  وپله ای
    • باشم برای صعود این فرزند بااستعداد و نیک  برای کسب مدارج بلند علمی و تحقق آرزوهایش این شاء الله
    • یارب این نو گل خندان که سپردی به منش
    •                          می سپارم به تواز چشم حسود چمنش