عزيز جانم ۳برای باران بهترين يارم
ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۸ دی ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

نيست پروا تلخكامان را ز تلخي هاي عشق     

                            آب دريا در مذاق ماهي دريا خوش است

اين روز ها خيلي در گير افكارمم

قبول واقعیت ها چه سخته /

همیشه سر کلاس یاد دادم که باید زندگی را با همه ی تلخی ها قبول کرد

اما خودم در عمل این را نمیتونم بپذیرم

خیلی تکلیف های سختی را تا به حال نوشتم

خیلی فراق ها و ناملایمات را پذیرفتم و گفتم:..........ز رحمت گشاید در دیگری

اما حسابی در این مشیتت درماندم  وتوکل به تو چه سخت به نظر میرسد

و بيشتر  به وضعيت تو همدم تنهايي ام مي انديشم

وتابی که با این شرایط سخت داری

تو که در غربت توانستی جای خواهر  همه چیز  همه کس .......برایم باشی

تو که مرا به این خانه برای نوشتن تشویق کردی

فكر كردن به لحظاتي كه ديگر نيستي درد آور است

مي شود خبر تولد دوباره ي ترا  فرياد زد ؟!

ميشود سرود رفتنت را نشنيد ؟!

چه درد است دعا كردن براي از دست دادن تو

كه شايد راحتي تو از رفتن حاصل آيد

اما دانستن رفتن تو زخم هايي است كه جانم را ميكاهد

اي كه ميپرسي چه پيش آمد كه پيدا نیستی              خويشتن را كرده ام گم  تا طلبكارم ترا

سرود زيباي عشق مي خواني و نگاه هاي هميشه پر سوالت را او جواب است وما حيران از حال تو

وخواست او سوختن تو در كارگاه اوست و راه و درمان تو را او باخبر است

بسيار زخم هست كه خاك هست مرهمش         نتوان به رشته دوخت دهان دريده را

عزيز دلم باز هم با نگاه پر التماس ترا از او ميطلبم

نمي خلد به دلي ناله ي شكايت من       شكست شيشه ي من بي صداست همچو حباب

درد هاي جانكاه تو و معصوميت نگا هت  مرا به ياد اين شعر تاگور مي اندازد

خدا به انسان مي گويد

شفايت مي دهم  /      از اين رو آسيبت ميرسانم

دوستت دارم    /        از اين رو مكافاتت ميكنم

 بارانم هميشه دوستت دارم و منتظر خبر بهبودی ات  دست هاي دعايم را  از سوي او بر نمي دارم