جاده ی مهربانی
ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۸ خرداد ۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

برای تو که عطر گل هایت تمام خانه ی دلم را پر کرده  برای تو که گاهی دلتنگم میشوی

برای تو مینویسم دوست خوبم که منتظرمی، خواستی فقط برایت بنویسم تا بتوانی دوستت را بهتر بشناسی و روشن تر ش ببینی

و        یا برای دعوت به خانه ات سراغم میایی تا به من از گرمای وجودت ببخشی ویا.............

برای نوشتن ؛ واژه ها  قدرتی ندارند بلکه دستان پر قدرت احساس به آنها اجازه ی حضور میدهد

پس می نگارم با قلم احساسم و تو مرا فقط بخوان و تعبیرم نکن

...........................................................................................................................

شنیدن حرف های نزدیک در جاده ی مهربانی خطرناک است

شاید تلخ ولی حقیقی                                      

دوست خوبم میخواهم  از تجربه ی خطر حرف های نزدیک برایت بگویم و از تو نیز بشنوم 

نمیخواهم کلامم را قضاوت کنی

 می اندیشم وقتی خدا ما را  در شرایط آرزوهایمان قرار میدهد و ما سرمست نشئه ی حقیر و کاذب خواسته هایمان میشویم چرا از حکمت تمنایمان خیری نمیطلبیم

و باز هنگام که  رهایمان میکند تا نیازمان  را به خودش  ببیند و  وقتی تنها ودردناک شدیم دست التماس بر دامنش میازیم وترس از دست دادن طعم شیرین لحظه های آرزو ما  به سوی دره ی  نا کامی ها میکشاند تا  بچشیم طعم تلخ .............................................

ودر این مسیر خواهش ها  او گاه دستمان را میگیرد، گاهی تنهایمان میگذارد و گاه به لبه ی پرتگاه میکشاند تا ترس تنهایی را بچشیم.

 گاه ترا در تند باد دلشکستگی ها تنگ در آغوش میفشارد تا بدانی تمام این ها برای لذت بردن تو و چشش این گرما بود و بدانی که چقدر دوستت دارد و عشق حقیقی فقط در بودن با او معنا ی خود را می یابد .

وقتی از او  ،رسیدن به تمنا ها و محبوبت را میطلبی ،عطش نوازش، آغوش گرم و لذتی را که با ان سرگرم شوی  داری، چه زیبا سیرابت میکند  وتو چه زود سیر میشوی و نوع خواهشت بیشتر میطلبد .

و وقتی طعمش را ازت میگیرد و به کامت تلخی نا کامی را میچشاند دوباره تنوع طلبی و صدای  ندامت و توبه  ات را  به عرش می رسانی و به در دیوار چنگ میزنی که دوباره پر تمنا و التهاب خواهش هایت سیری ناپذیری . 

کاش میفهمیدیم که معشوق اصلی امان خود اوست و عاشق حقیقی ات نیز جز او نیست و من و تو با چشمانی نابینا عشق او را در رسیدن به دیگران گم میکنیم

غافل از اینکه عشق به دیگران و چشیدن رنگ زیبایی ها هم هاش پلی است برای رسیدن به او

عاشقی گر زین سرو گر زان سر است      عاقبت ما را بدان سر رهبر است

خدایا برای درک عشق تو حقیر تر از آنیم که بدانیم

 پاکبازی را به ما بیاموز که  :

در مسلخ عشق جز نکو را  نکشند           روبه صفتان زشت خو را نکشند

خدایا از عشق هاو زیبایی های دنیایی راهی برای رسیدن به خودت  برایمان بگشا

وقتی به تو توکل میکنم و وآهنگ شیرینت را میسرایم  : توکل علی الله و کفی بالله وکیلاً           
توانایی پذیرش خواستت را به  من بنده ی حقیر ببخشا که خود ندانم خیر و مصلحت من در چیست ؟!

همیشه من را در شرایطی قرار بده تا بتوانم بخوانم:                                                                توفنی مسلماً (مرا به تسلیم و رضای خود بمیران ) 

همیشه خواسته ام مرا در مسیر بندگان خوبت قرار دهی پس توان و راه نیکی رساندن و حظ بردن از آنان را نیز بیاموزان .

خدایا وقتی بیتاب عشقم مرا عاشق میکنی، از این عشق ها و دلبستگی ها که روح زندگیم میشوند و مرا درگیر خود میکنند به سوی خودت بکشانم و حفظم کن یا ارحم الراحمین

ومرا در آزمون های سختت قرار مده که ناتوان تر از آنم که پیروز برایم و یاریم رسان که  میترسم از احتمال لغزش و گناه ، امیدوارم  به بخششت ومیدانم که   تو :ان الله غفورا رحیماً

و قدرت تشخیص مرز درستی از نادرستی ،گناه از ثواب را تو برایم  فراهم کن که بعضی وقت ها سخت درمیمانم و برای تو بسیار آسان است که تو : کان ذالک علی الله یسیراً

نگذار صفات عرضی ام پوششی شود بر بینش حقیقی ام و رسیدن به کمال و برتری ها مرا از خود واقعی ام دور کند  .دور بادم چنین زیستن