زبان نگاه
ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

چندی است دیگر به اعجاب سخن اعتقادی ندارم و مرور زمان ذهنم را از تاثیری که حرف ها وزیر وبم اصوات بر اندیشه ام می گذشت به کلی دور ساخته .دیگر نطق های آتشین وفریادهای خشم الود وصداهایی که هرازگاهی نازک شده و سعی در تسخیر اندیشه ام دارهیچکدام درون روحم نفوذ نمیکنند فقط میخواهم صداها را بشنوم و تشخیص دهم فقط همین....ودر عوض چشمانم را وادار کردم تا همه چیز را دوباره ببیند دوباره وجور دیگر .دیگر نگاه های بی تفاوت  را از نگاههایی که که سرتاپا از خواهش و تمنا سرشارند تشخیص میدهم خشم و کینه و عشق و محبت را نیز میتوان شناخت زیاد هم سخت نیست کافی است زبان نگاهها را آموخت .....

زبان نگاه

"لبخندی است پنهان درون سینه ی پر درد و اشکی است آشکار بر روی چهره ای که خنده اش در تظاهر است./

نشود فاش کسی آنچه میان من وتست  

                              تا اشارات نظر نامه رسان من وتست

گوش کن با لب خاموش سخن میگویم  

                          پاسخم گو به نگاهی که زبان من وتست