باز حکايت دلتنگی تو
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۳٠ آبان ۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

برگ ریزان خزان دلم افتاده ی توست

با هر واژه ای که میانمان میگذشت جور چین  های وجودمان کنار هم مینشست تا تصویر زیبای در هم آمیختنمان را بنماید و عمق نگاهمان  ترسیم شود

تو چه جورچین قشنگی از تکه های سرگشته ی روحم آفریدی هنوز چند تکه از نقش روحم در انتظار پیوستن به تو سزگشته مانده

ای تنها باور من ای که در همین واژه ها رقصاندی بغض ها و دیوانگی های روان بی تابم را

تو سماع واژه های بیتاب دوستی شدی

دلتنگی هایم را با همین واژه های ساده مویه میکنم

کاش بودی و دمی بر شانه های پر التهابت مینشستم و دمی آسوده بر تو میگریستم

ای تنها بهانه ی گریستن من /بی تو بی تابم  /ای حسرت داشتن روزهای با تو

چقدر سخته نگریستن برایت

 ای شوق ترنم سایه ی خاطراتت دلیل بودن من

ببین چه ساده نفس بی تو میکشم کاش نفس نبودنت را میمردم

برای گم نکردنت مدام روزهای گم شده ام را به عقب ورق میزنم تا انتظار نگاهت را از یاد نبرم

ای غزل نا تمام دوستی مهر عشق

برای کویر تشنه ی دلم یاد ترا غزل میبارم  و تا شکوفه ی خاطراتت زنده میمانم

با گرمای عشقت تن سرد روحم را مینوازم

ای تو تنها باور من

..................................................................

مبر ظن کز سرم سودای عشقت      رود تا بر زمینم استخوان هست