پیدای پنهانم
ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز ٢٤ آبان ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

پر شدنم را بهانه تویی /ای علت تمام خالی شدنم

وقتی سال ها به دنبال نگاهت تمام خفایای پستوخانه ی خیالم را تکاندم

خود را در صدف سال ها رویای خوابیده ی تو دیدم

وقتی تک تک سلو لها یم برای شدن برای بودن صلایت زدند

تو در دوردست ها با خیال من قایقی ساختی و تنهایی روانه ی دریای گم شده رویاهایت شدی

برایت طلسمی ساختم از بلور بارفتن عشق و سالها محبوست کردم تا فقط در اتاق امن نگاهم باشی و دیده ی نامحرمی  طلسمت را نشکند

یادت را در باغچه ی نگاهم کاشتم  درقلب واژه ترین احساس و سالها به انتظار روییدنت چشم از هم نبستم تو روییدی از قلب دلم و گذشتی از نگاهم و رسیدی به دوردست های خاطراتم

سال ها با تو نفس کشیدم در هر دمم نفس دمیدی و پر کردی ریه های خواهش را از گرد طلایی زندگی

با تو در شعر کانکریت نقش خیال زدم تا رمز دیداری شنیداری واژگانم  شوی

سالها بودی و بودی پنهان از همه ی تفاسیر از روز تولدم .......

تا در یکی از نیمه شب های روشن  دلتنگی شکستی طلسم پنهانی ات را و برون خزیدی

و لذت سال ها خزانه داری حقه ی زر را از من ربودی/ پستو خانه ی دلم هویدا کردی و خیمه ام به صحرا فکندی

ای دهنده ی درد خواهش عشق

 حال درمانده ی درمانتم

درمانی تلخ تر از خواهش درد

تکلیف بی تکلیفی ام ده 

و تاب بیتابی پارسای قلبم شو 

که چشم پاسخ دارم به لطف و کرم و بنده نوازی ات

برین پرده ی فرو فکنده بر سالها ی گم شده