برای مادر

205xtoy.jpg

من بی تو دمی قرار نتوانم کرد

                           احسان ترا شمار نتوانم کرد

گر بر تن من زبان شود هر مويی

                          يک شکر تو از هزار نتوانم کرد

/ 36 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Ψ سياوش ۞ غروب آسمان ۞

…امان از باد نامرد که صدای تو را به دوش ميکشه و میره تو گوش راستم ... من ميشنوم که تو ميگی کاش فقط يه ذره از عشق من نسبت به تو ، توی دل سنگت بود و از گوش چپم در ميادو ميره تو سوراخ فاضلاب تا ميرسه به خاله سوسکه و حالی به حاليش ميکنه ... من ميبينم که داره زور ميزنه تا درپوش سوراخو برداره و برسه به صاحب صدا ... ميدونم همين خاله سوسکه هم از سرت زياده با دو تا فنجون قهوه ميام سراغت ... بازم لبخند عاشقانه تو و نگاه سرد من ميخوره به هم ... صدای زنگ موبايلت خيالمو راحت ميکنه که وقت رفتنته ... تو میپرسی : نميخوای عاشقم بشی و باز اشکی که مياد با سوال تو که ميگی چرا نميتونم ازت بدم بياد ؟ میری اينقدر در را محکم ميبندی که ديوار بهت فوش ميده و من گريه ميکنم بسکه بدبختمو بسکه تو بدبخت منی ... غزال

روح الله

به يک زخم از تو قانع نيستم تعجيل ای صياد بر جان مشتاقم زخم ديگرم ای عمر تاخيری!

روح الله

عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست اجزای وجودم همگی دوست گرفت نامی است ز من بر من و باقی همه اوست

fatemeh

سلام... خيلی مطالب خوبی نوشتی... وبلاگ جالبی داری... به من هم سر بزن... خوشحال می شم

وحید

سلام، درموردمطالب اخلاقی می نویسم خوشحال می شوم اگرکلاس کارتان اگرپایین نیاید به ماهم سری بزنی به صرف یک جرعه صداقت دعوتتان می کنم نظررافراموش نکنید