عزيز جانم ۳برای باران بهترين يارم

نيست پروا تلخكامان را ز تلخي هاي عشق     

                            آب دريا در مذاق ماهي دريا خوش است

اين روز ها خيلي در گير افكارمم

قبول واقعیت ها چه سخته /

همیشه سر کلاس یاد دادم که باید زندگی را با همه ی تلخی ها قبول کرد

اما خودم در عمل این را نمیتونم بپذیرم

خیلی تکلیف های سختی را تا به حال نوشتم

خیلی فراق ها و ناملایمات را پذیرفتم و گفتم:..........ز رحمت گشاید در دیگری

اما حسابی در این مشیتت درماندم  وتوکل به تو چه سخت به نظر میرسد

و بيشتر  به وضعيت تو همدم تنهايي ام مي انديشم

وتابی که با این شرایط سخت داری

تو که در غربت توانستی جای خواهر  همه چیز  همه کس .......برایم باشی

تو که مرا به این خانه برای نوشتن تشویق کردی

فكر كردن به لحظاتي كه ديگر نيستي درد آور است

مي شود خبر تولد دوباره ي ترا  فرياد زد ؟!

ميشود سرود رفتنت را نشنيد ؟!

چه درد است دعا كردن براي از دست دادن تو

كه شايد راحتي تو از رفتن حاصل آيد

اما دانستن رفتن تو زخم هايي است كه جانم را ميكاهد

اي كه ميپرسي چه پيش آمد كه پيدا نیستی              خويشتن را كرده ام گم  تا طلبكارم ترا

سرود زيباي عشق مي خواني و نگاه هاي هميشه پر سوالت را او جواب است وما حيران از حال تو

وخواست او سوختن تو در كارگاه اوست و راه و درمان تو را او باخبر است

بسيار زخم هست كه خاك هست مرهمش         نتوان به رشته دوخت دهان دريده را

عزيز دلم باز هم با نگاه پر التماس ترا از او ميطلبم

نمي خلد به دلي ناله ي شكايت من       شكست شيشه ي من بي صداست همچو حباب

درد هاي جانكاه تو و معصوميت نگا هت  مرا به ياد اين شعر تاگور مي اندازد

خدا به انسان مي گويد

شفايت مي دهم  /      از اين رو آسيبت ميرسانم

دوستت دارم    /        از اين رو مكافاتت ميكنم

 بارانم هميشه دوستت دارم و منتظر خبر بهبودی ات  دست هاي دعايم را  از سوي او بر نمي دارم

/ 15 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مصطفی

سلام دوست من. این پستت بعد از مدت ها نبودنت یاد قدیم هایم انداخت. ولی حزن داشت.ما هم شبیه به همه در گیر و دار غم و حزن های این جهانیم. خدا به همه آنچه می خواهندبدهد گرچه در بهشت این میسر است. منتظرت هستم.

امير

هذلولی جهان که تو بر میز رسم ... نه ! فنجان چای سرد شده سخت خسته ای آبی بزن به صورتت آرام فکر کن آیینه ای که چهره ی تو ... نه شکسته ای این میز ، تخت خواب تو و خط و نقطه ... نه ! شکل و خطوط چهره ی تو سخت منتزع اصرار صادقانه ی تو با خودت که تو ... دیگر تمام شد که تمامش گسسته ای او رفته است پیش از آغاز این غزل تا تو نشسته باشی و فکرت که جذر ماه اعصاب پیر و باور اعداد گونه ات در مار پیچ دور تفکر که : دسته ای اعداد فرد دسته ای ، اول ... و ... زوج ... بعد ؛ فکری که : دو ... که دو ؟ عدد ِ ... صبر کن ! ولی ... 2 که ولی کجاست 2 ... که فکر را هنوز مثل کتاب باز نخوانده که بسته ای حالا که حس تو را به تو می برد این غزل دوری زده به اول خود یا که پیش از آن سطری که جزو شعر نبود و خیال توست حالا که سرد و پشت به میزت نشسته ای من رفته ام ... و یادداشت تو ... اما دلم ... شبیه ِ ... کسی دوستم نداشت ... ... ... ... ... این یادداشت لای در است و اگر که تو در را دوباره باز ... که خوابت

امير

الان ديگه مطمئن شدم که رفتی دوباره تا هفت هشت ماه ديگه بيای ... . . . . . . . . مهرافزون نيای ميميرم

احمد بندری

سلام......وقتی اپ ميکنی يه خبری بده....به خدا ميام..... باشه.......؟ الانم از دستت ناراحتم....

سيد

سلام نگرانمان کرديد .. موضوع چيست ؟ لطفا خبر بدهيد

امير

سلام جون امير يه کم بيشتر توضيح بده ببينيم چی شده بخدا اگه منو تو همين نگرانی بزاری از دستت خيلی ناراحت ميشم

امير

نگاه کن ترنم جان من آخرين کامنتم درساعت ۴:۱۵ بود ... نگاه کن الآن ساعت چنده بخدا حواسم رو پرت کردی يا خبر نده اونم از نوع بدش يا اگه قراره که خبر بدی تا آخر بگو خواهش ميکنم

احمد

سلام امام زمان (عج) بعد از خدا از هركس به ما نزديك‌تر است. دائم به فكر ماست و در غصة ماست . با مطالب خواندنی به روزم . خوشحالم کن .