باز حکايت دلتنگی تو

برگ ریزان خزان دلم افتاده ی توست

با هر واژه ای که میانمان میگذشت جور چین  های وجودمان کنار هم مینشست تا تصویر زیبای در هم آمیختنمان را بنماید و عمق نگاهمان  ترسیم شود

تو چه جورچین قشنگی از تکه های سرگشته ی روحم آفریدی هنوز چند تکه از نقش روحم در انتظار پیوستن به تو سزگشته مانده

ای تنها باور من ای که در همین واژه ها رقصاندی بغض ها و دیوانگی های روان بی تابم را

تو سماع واژه های بیتاب دوستی شدی

دلتنگی هایم را با همین واژه های ساده مویه میکنم

کاش بودی و دمی بر شانه های پر التهابت مینشستم و دمی آسوده بر تو میگریستم

ای تنها بهانه ی گریستن من /بی تو بی تابم  /ای حسرت داشتن روزهای با تو

چقدر سخته نگریستن برایت

 ای شوق ترنم سایه ی خاطراتت دلیل بودن من

ببین چه ساده نفس بی تو میکشم کاش نفس نبودنت را میمردم

برای گم نکردنت مدام روزهای گم شده ام را به عقب ورق میزنم تا انتظار نگاهت را از یاد نبرم

ای غزل نا تمام دوستی مهر عشق

برای کویر تشنه ی دلم یاد ترا غزل میبارم  و تا شکوفه ی خاطراتت زنده میمانم

با گرمای عشقت تن سرد روحم را مینوازم

ای تو تنها باور من

..................................................................

مبر ظن کز سرم سودای عشقت      رود تا بر زمینم استخوان هست

/ 77 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صلیب نقره ای

نمیخواهی خانومی اپ کنی...غیبت طولانی شد...نکن شماسردشدید

محمدی

سلام کار خودتونه قشنگه خوندم خوب بود خوب باشيد

يوسف LiTtLe StAr

براستی که حق با شماست..هيچ کس نمی تواند جلوی احساس ما را بگيرد.. ممنون از نظر عالی شما..

دلخون

سلام همراه مهربان بعد ز مدتی تاخیر بالاخره فرصتی دست داد و دل خون دل نوشته با دلنوشته ای با عنوان « می خور رو »بروز شد و دلخون بی قرار دوستان چشم براهتان دوخته است ...بیا ای همدل و ساز کن سخن دل را که بی تاب دل نوشته های عطر افشانت هستم ای زیبا دل..

تنها

سلام دوست عزیز ..... من با تو بودم اما تو افسوس به بودن من نکردی عادت تو پر کشیدی من پر شکستم تو ساده بودی من ساده موندم تو با من از شب گلایه کردی من بی تو تا صبح از خونه خوندم چشمای سردت دنیای من بود اما تو هیچوقت باور نکردی شکستم و تو حتی یه لحظه با گریه های من سر نکردی من با تو بودم وقتی که آروم پشت نقاب آیینه سوختی کاش وقت رفتن بهم میگفتی اون همه عشقو به چی فروختی .... بای تنهای تنها

مصطفی

سلام. هنوز جوهر قلمم خشک نشده است که خاطرات گذشته را نتوان بنويسم اما جوهر عشق من برای نوشتن کم شده است چرا که طبيعت مرا به اين سو وا داشته است درونم از سرمای بيرون سرد تر شده است. ------ ببخشيد مرا که چند وقتی برای دلتنگی ام گوشه عزلت تکيده ام.

مصطفی

سلام دوست عزيز و قديمی. با دستان پر مهرت و قلم زيبايت قلب مرا نوازش و روحم را شاد کردی. ممنون دوست من

.: اوکالیپتوس :.

حتما می تونی ببين اولا شما خيلی وقته آپ نکردين دوم اينکه آخه چی بگم.. باور کن دهنم قفل می شه... نمی دونم! احساس می کنم در مقابل شما حرفی واسه گفتن ندارم!!! هنودنه ندادم زير بغلت ها رفيق... جدی می گم... سکوتم بی معنا نيست

.: اوکالیپتوس :.

هميشه بهم لطف داشتی... بهترين اميدها و آروزوها رو واسه خودت و خونوادت دارم