پیدای پنهانم

پر شدنم را بهانه تویی /ای علت تمام خالی شدنم

وقتی سال ها به دنبال نگاهت تمام خفایای پستوخانه ی خیالم را تکاندم

خود را در صدف سال ها رویای خوابیده ی تو دیدم

وقتی تک تک سلو لها یم برای شدن برای بودن صلایت زدند

تو در دوردست ها با خیال من قایقی ساختی و تنهایی روانه ی دریای گم شده رویاهایت شدی

برایت طلسمی ساختم از بلور بارفتن عشق و سالها محبوست کردم تا فقط در اتاق امن نگاهم باشی و دیده ی نامحرمی  طلسمت را نشکند

یادت را در باغچه ی نگاهم کاشتم  درقلب واژه ترین احساس و سالها به انتظار روییدنت چشم از هم نبستم تو روییدی از قلب دلم و گذشتی از نگاهم و رسیدی به دوردست های خاطراتم

سال ها با تو نفس کشیدم در هر دمم نفس دمیدی و پر کردی ریه های خواهش را از گرد طلایی زندگی

با تو در شعر کانکریت نقش خیال زدم تا رمز دیداری شنیداری واژگانم  شوی

سالها بودی و بودی پنهان از همه ی تفاسیر از روز تولدم .......

تا در یکی از نیمه شب های روشن  دلتنگی شکستی طلسم پنهانی ات را و برون خزیدی

و لذت سال ها خزانه داری حقه ی زر را از من ربودی/ پستو خانه ی دلم هویدا کردی و خیمه ام به صحرا فکندی

ای دهنده ی درد خواهش عشق

 حال درمانده ی درمانتم

درمانی تلخ تر از خواهش درد

تکلیف بی تکلیفی ام ده 

و تاب بیتابی پارسای قلبم شو 

که چشم پاسخ دارم به لطف و کرم و بنده نوازی ات

برین پرده ی فرو فکنده بر سالها ی گم شده

/ 4 نظر / 9 بازدید
محمدی

سلام سلام سلام وقت تون بخیر و لحظات تون سرشار از عاطفه و مهربانی باد تازه این مطلب قشنگ رو گذاشتید چه مطلب داغی... مطلب قبلی تون رو هم خواندم و صلواتی رو باعث شدید به روح آن مرحوم بفرستم. خدایش بیامرزد یه مجموعه شعرش رو اینجا تو مزارشریف دارم یعنی پرینت گرفتم کارهای خیلی خیلی خوبی رو از ایشان به ذهن دارم خوب خدایش بیامرزد من هم با نبشته ی به روزم و خوشحال می شوم پذیرای شما باشم

مصطفی

سلام دوست عزیز. مدت هاست که یادی ازما نمی کنی؟ یاد باد آن روزگاران یاد باد.... کانکریت رو میتونی برام توضیح بدی؟ من منتظر دیدارت هستم[گل]

ساده

مرسی از ابراز لطفت [گل][گل][گل]