آرزوی لبريز شدن از تو

شب فرو می افتد

     ومن تازه ميشوم

        از اشتياق بارش شبنم

           نيلوفرانه به آسمان دهان باز می کنم

                    ای آفريننده ی شبنم وابر

                            آيا تشنگی مرا پايان ميدهی؟

                                              تقدير چيست ؟

                                                  ميخواهم از تو سرشار باشم

                                                                                  (سلمان هراتی)  

/ 29 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گمگشته

نازنين ترنم... سلام و درودی دوباره... من آن قسمت (برای تو عزيز جانم رو) چند بار بايد بخوانم تا سيراب شوم از اين همه عشق... تا دیگر نبارد دیدگانم... به دوستی شما و باران غبطه می خورم... بدرود...

مهدی اميری

سلام بر شما دوست عزيز و گرامی ام. روز شما بخير و خوشی.ممنونم که قدم رنجه کرديد و به دل واژه آمديد.اول به سوال شما پاسخ ميدهم بعد کمی با شما سخن ميگويم. بله همه ی این اشعار ناقابل سروده های من يعنی مهدی اميری است.. دوست گلم. شما از من گله کرديد که جواب سلام شما را نداده ام. اولاٌ که من همينجا از شما عذر خواهی ميکنم و اميدوارم به بزرگوتری خودتون ببخشيد.هر چند که خيلی بعيد است که من جواب سلامی را نداده باشم. دوماٌ مدتی بود که بلاگفا نظرات را از نويسنده ميگرفت ولی به صاحب بلاگ نمی رسيد و ممکن است شما در اين ايام نظر خود را مرقوم فرموده باشيد. سوماٌ ممکن است شما در پيام قبلی خويش هم آدرس خود را اشتباه به من داده باشيد و من نتوانسته ام برای عرض ادب خدمت برسم. چون همين امروز هم آدرس خود را اشتباه زده بوديد و برای آزمايش روی آدرس خود در کامنت من کليک کنيد تا متوجه عرايضم بشويد.چون آدرسی که برای من نوشته ايد اين است: http://jooye%20moolian.persianblog.ir به هر حال باز هم از شما عذر ميخوام و اميدوارم من رو بخشيده باشيد. روز بخير دوست خوب من. به اميد ديدار

شوريده

بگذلر تا بگرييم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله خيزئ روز وداع ياران سلام چنان دلم برايتان تنگ شده که تا به حال نشده! چه خوش روزی بود روز جدايی اگر با وی نباشد بی وفايی به اميد وصل از درد جدايی باک نيست جيگر !!! فعلا !

باران

. ناگاه عشق، عشق نه، چیزی عجیب‌تر چیزی شبیه زلزله، اما مهیب‌تر چیزی غریب مثل نگاه کبوتران یا مثل چشم های تو، حتی غریب‌تر تقسیم شد نگاه تو و بی نصیب ماند چشمی که نیست چشمی از او بی نصیب‌تر رفتم میان باغ اساطیری گناه در جستجوی میوه‌ای از سیب، سیب‌تر تنها همین، همین که بگویم نیافتم از چشم های روشن تو دلفریب‌تر با دست‌های سوخته‌ام باز آمدم عاشق‌تر و حریص‌تر و ناشکیب‌تر اینک منم غریق تماشای لحظه‌ها با چشمی از کبوتر و باران، نجیب‌تر محمود سنجری چطوری بگم دوستت دارم

سيد

سلام با تشکر از حسن نظرتان .. خوشحالم از آشناييتون ********************** در سوگ مادرمان فاطمه ی اطهر سلام الله علیها و در ایام حزن آل الله و ائمه ی اهل بیت علیهم السلام تا پایان هفته .. هر روز دو نوبت گرد هم می آییم و همنوا با فرزندانش آرام آرام گریه می کنیم حضور شما را در جمع عزاداران فاطمی گرامی می داریم و خاک مقدمتان را بر چشم می ساییم

مهدی اميری

سلام بر دوست خوب و مهربانم. از اينکه با دقت و ريز بينی شعر ناقابل من رو خوندين و مورد نقد و بررسی قرار دادين از شما ممنون و سپاسگذارم. موردی را که شما به آن اشاره فرموديد متوجه شدم و فرمايش شما را میپذيرم ولی راستش اين روزها فکرم اينقدر درگير و مقشوشه که انگار از کار افتاده و نميدونم چه جوری ميتونم اصلاحش کنم. ولی در عين حال به فکرش هستم و اگه شما هم پيشنهادی داشتيد بفرمائيد تا من عمل کنم. تعطيلات خوب و آرامی را داشته باشيد و دل مهربونتون همواره پر اميد باشه. به اميد ديدار دوست من

فرزاد

هممم ... تو هم ترنمی؟ فکر ميکردم فقط يه ترنم داريم اونم مال ماست ... باشه !

مسافر حقّ

سلام در پاسخ به ترنم فكر كنم خودتان جواب خودتان را داده ايد : زير باران چهره ی واقعی انسانها ، چهره ی واقعی دوستان و ... را بدون هيچ گونه زيور و آرايشي و بدور از هر رنگ و ننگي مي‌توان ديد. راستي وبلاگت نكته جالبي دارد و آن اينكه اشعار ديگران را رنگي كرده اي تا مشخص شوند. درسته؟ حالا طبق حرفي كه زدي بيا و به سؤال جواب بده در پناه حقّ