منتظرطلیعه ی غرب!

از وقتی تو هستی

دچار ابهام رنگ ها شده ام!

نقاشی را با سبک نگاه تو دوست دارم!

بودن را در عین نبودن در دستور زبان عشق در نمودار هستی رسم می کنم! 

و خدا را درنگاه تو می بینم! در چشمان طالب عشق،درصبوری و پارسایی ات .

با تو در رگ برگ های هستی جاری می شوم،صدای عطش حسرت را می شنوم! زنگ باران را !

و با آهنگ نفست دلم را می نوازم!

از وقتی تو هستی...

صدا ها را می بینم ،دست های بلند شدن را می شنوم، از آن بالا می روم، بر قله های مه گرفته ی خلوت آرزوها اوج می گیرم ...و از نردبان تمنا می افتم! آه که چه قدر این افتادن را طالبم! 

زیباترین آرایه ی هستی را با دستان گرم تو لمس کرده ام ! پارادوکس را از زبان عشق تو آموخته ام .

عشق این بزرگ ترین پارادوکس دنیا ! زیباترین معنای جمع اضداد! 

پارادکس یعنی تو حرمان و هجران را با نوش جانی می پذیری،درد را مشتاقانه در آغوش می آری از رنج درد،می نالی ...اما رهایش نمی کنی! هستی و نیستی ،خطایی و صواب،دردی و درمان...او معنای تو می شود و تو بی او هیچ!!!

 

در انتظار طلوعت ...کبوتر دلم را در امتداد شب ،جایی که خورشید یاد تو روشنم می کند،به بوی روی تو پرواز می دهم...

با حسرت ،رو به شرق داشتن تو ،بال می گشاید ولی ...آهنگ غرب وجودت می کند به زادگاه تولد پروازش...به سوی تویی که سیاره ی عشقش شدی ،آفرودیت من، آناهیتای وجودم ،ناهید کهکشانم ... تک سیاره ای که از غرب به شرق حرکت می کند مثل تو که از غرب طلوع کردی و در شرق نشستی! ولی اغلب از یادت می رود که گاه طلوع است  و تاریکی و دل تنگی منتظر درخشش غرب!

بر هره ی پنجره ی اتاق تو می نشیند، همه جا بوی تو پیچیده! مستش می کند ،لبریز دل تنگی می شود و باز می گردد...

این حکایت شب های کبوتر بی قرار دل ماست!

آهنگ صدایت او را هرشب مهمان خود می کند و او را هوایی پروازی بی بام!

و تو چه قدر این کبوترکوچک دلم را  به هر سو می کشانی و چشم انتظار و خسته بر می گردانی! ؟دل کوچکش طاقت این همه دل تنگی و پروازهای دراز مدت ندارد او بی عشق تو می میرد! و نه برگ آن دارد که سازد با صبوری...

اما به امیدی زنده اش می دارم ،بر بام آرزوهای سپید می نشانمش و به نوای بلبل باغ  امیدوار...می دانم تو باز می گردی، این را پرستو ها در گوشم خوانده اند ! آن ها می دانند تو درهیچ  کشی جز من نمی گنجی! که وجودت را گرم عشق و امنیت کند با تو زنده شود و زنده ات  کند و هیچ عطری مثل حضور تو ،اقاقیای وجودم را لبریز بودن نمی کند او می داند تو باز می گردی...! اما...ترسی همیشه هست از رویا بودن محض تمام این خیال ها!!!

و مبهوت این که مرغ دلم :

" نشسته به بامی که بامیش نیست،شگفتا دلش می زند باز پر !"

تفألی می زنم به حافظ و چنین می نوازدم! 

درد ما را نیست  درمان الغیاث                       هجر مارا نیست  پایان الغیاث

در بهای بوسه ای جانی طلب                        می کنند این دلستانان الغیاث 

هم چو حافظ روز و شب بی خویشتن            گشته ام سوزان و گریان الغیاث

/ 10 نظر / 97 بازدید
تبسم

پیش بیا‌! پیش بیا‌! پیش‌تر ! تا که بگویم غم دل بیش‌تر دوست‌ترت دارم از هر‌چه دوست ای تو به من از خود من خویش‌تر دوست‌تر از آن که بگویم چه‌قدر بیش‌تر از بیش‌تر از بیش‌تر داغ تو را از همه داراترم درد تو را از همه درویش‌تر هیچ نریزد به‌جز از نام تو بر رگ من گر بزنی نیشتر فوت و فن عشق به شعرم ببخش تا نشود قافیه ‌اندیش‌تر

تبسم

غم هجران تو هرچند شود مشکل ما به خدا کم نشود مهر تو از این دل ما جان به قربان تو ای دوست که از صبح ازل غم عشق تو شد از هر دو جهان حاصل ما

تبسم

مثل همیشه زیبا ؛دلنشین وسرشار از احساس بود؛ اما بسی مبهم!

mohamamd

Salam, baz khoda ra shokr ke didam minevisn, omidvaram hamishe shad bashin va salem,

Mohammad

[گل]

روشنک

سلام خوبید من از دانش اموزهای 3 سال پیشتونم و دلتنگ روزهای خوبی که با دمتون به شعرها و متن ها جان می دادید هرچند کلاسمون زبان فارسی بود اما شما گرامرو با احساس کلمه به ما یاد دادید همه ی متناتون قشنگه و من این زیبایی رو خوب میفهمم چون اموزگاری سرشار از احساسات داشتم

از آنجایی که بضاعت ادبی بنده بسیار اندک و در خورد شما نیست. لذا صلاح را بر آن دیدم تا از غزلیات مولانا ابیاتی تقدیم دارم. ای ساکن جان من آخر به کجا رفتی در خانه نهان گشتی یا سوی هوا رفتی در روح نظر کردی چون روح سفر کردی از خلق حذر کردی وز خلق جدا رفتی رفتی تو بدین زودی تو باد صبا بودی ماننده بوی گل با باد صبا رفتی نی باد صبا بودی نی مرغ هوا بودی از نور خدا بودی در نور خدا رفتی

مهدی

چقدر خوب و پر امید، چقدر دوست داشتنی، لذت بردم، آخر انرژی می دهد به آدم این چند سطر، در انتهای داستان هم، من ترجیح می دهم، سرم را در برف زیبای رویا گرم کنم، و ترس واقعی نبودن اش را نادیده بگیرم، که واقعیت شاید، همان چیزی است، که ما فکر می کنیم... والبته در این موارد من پیش شما درس پس می دهم :) سراسر اینجا پر از حرف های دوست داشتنی و امیدوار کننده است ممنون آشنای قدیمی برقرار باشی و سبز

جشنواره بزرگ كتابخواني مجازي

دوست بزرگوار ترنم عزيز رسما"از شما دعوت می شود تا در "جشنواره بزرگ کتابخوانی مجازی"شرکت فرمائید. مایه مسرت ما خواهد بود اگر به عنوان همکار افتخاری در اجرای اين جشنواره همکار ما باشید